وبلاگ خصوصی جهت دریافت و ارائه اطلاعاتی در زمینه های آموزش و پرورش و آموزش عالی
به جز آن هایی که این موضوع ها را دقیقا مطالعه می کنند و با اصطلاحات مربوط به آن ها آشنا هستند دیگران به راحتی مفهوم مقایسه از کلمه تطبیق دریافت نمی کنند. (الماسی 1375 ص 7)

آموزش تطبیقی در زبان انگلیسی با اصطلاح (comparative education) و آموزش عالی تطبیقی با اصطلاح (comparative higher education) معرفی شده اند که این اصطلاح برگرفته از فعل (compare) به معنای «مقایسه و سنجیدن دو یا چند چیز باهم» (همان ص 11) و عبارت (education) به معنای آموزش و پرورش و بالاخره (higher education) به معنای آموزش عالی  است. در این بررسی کوتاه هدف نگارنده این است که روش ها و الگوهای مقایسه کردن انواع نظام های آموزش عالی را مورد توجه قرار داده و درباره این روش ها بحث نماید. اما ناگفته پیداست که اولا به دلیل جوانی دانش مدیریت آموزش عالی و دوم به دلیل شباهت و نزدیکی ماهوی میان آموزش و پرورش و آموزش عالی برای بحث درباره آموزش عالی تطبیقی بایستی به روش ها و تاریخچه آموزش و پرورش تطبیقی تمسک نماییم.

قبل از وارد شدن به مبحث روش های مطالعه در آموزش و پرورش تطبیقی و تاریخچه آن لازم است در باره یک الگوی مطالعه خوب در این زمینه بحث کوتاهی داشته باشیم.

وابستگی آموزش و پرورش و آموزش عالی به شرایط اجتماعی کشورها

پرورش از سطح خانوادگی یعنی دوران قبل از مدرسه تا سطح عالی آن همواره یک فرایند اجتماعی است که از منظر سیستمیک از درونداد، فرایند، برونداد و بازخوردهای آن همگی در اجتماع معنی پیدا می کنند. این امر حتی در فردی ترین کارکردهای آن ها مانند پرورش معنویت و خلاقیت آموزش سواد خواندن و نوشتن تا اجتماعی ترین آن ها مانند خدمت به مردم و تولید دانش با دیدگاه جهانی همگی در جامعه معنا پیدا می کنند. به همین سبب تمامی فرایندهای آموزشی و پرورشی با شرایط اجتماعی هر جامعه ای به شدت در هم تنیده اند. نظام های آموزشی کشورها نیز با تمامی اوضاع و احوال جامعه های خود در ارتباطی دو سویه و به طور کلی در یک مجموعه پیچیده از ارتباطات قرار دارد که مطالعه نظام های آموزشی آن جامعه را بدون مطالعه تک تک این زیرسیستم ها بی معنا و به ساده ترین بیان «بی سرو ته» می کند. برای مثال بدون درنظر گرفتن شرایط اقلیمی، منابع زیرزمینی، میراث فرهنگی و اجتماعی اعم از مادی و غیر مادی، نیروی انسانی، نوع حکومت، سابقه استعماری و مستعمراتی، جایگاه علمی و صنعتی در میان کشورهای جهان، پایگاه سیاسی در میان سایر ممالک، درآمد سرانه و ناخالص و خالص ملی، سطح عمومی سواد و بهداشت، نرخ رشد جمعیت، و بسیاری عوامل دیگر چطور می توانیم تنها نظام های آموزشی آن ممالک را مورد مطالعه قرار دهیم. این ها و موارد بسیار زیاد دیگری از این دست هریک نقش های کوچک و بزرگی در شکل گیری یک نظام آموزشی در جامعه دارد. برای توضیح بیشتر این موضوع بد نیست به یک طبقه بندی سیاسی و اقتصادی اشاره شود و به اختصار درباره تاثیرات این شرایط بر نظام های پرورشی و آموزشی کشورها توضیحاتی ارائه گردد.

تقسیم بندی کشورها از جنبه سیاسی و اقتصادی

روند تقسیم بندی کشورها از نظر اقتصادی خود تاریخچه ای دارد که طی آن در هر دوران به نحوی کشورها را تقسیم بندی می کردند. زمانی ملاک پیشرفته بودن کشورها و مقایسه آن ها با هم مقدار مصرف زغال سنگ در هر کشور و زمانی دیگر رشد جمعیت بود. سال هاست که اصطلاح کشورهای جهان سوم که خود یکی از ابزارهای مهم استعمارگران در تحمیق و استثمار دیگر ممالک است بر دسته عظیمی از کشورها سایه افکنده است. اما امروز با عنایت به شرایط جدید اقتصاد جهانی می توان کشورهای دنیا را در چهار دسته طبقه بندی کرد.

1-    کشورهایی که دارای اقتصاد دانش محور و صنعت مادر هستند و توان تولید دانش دارند.

2-    کشورهای منتاژگر که از صنعت مادر بی بهره اند ولی توانسته اند صنعت را از کشورهای دسته اول وارد کنند.

3-    کشورهای تک محصول که از منابع طبیعی خود (اعم از مصرف ذخایر یا تولید یک محصول خاص) فعالیت اقتصادی می کنند.

4-    و بالاخره کشورهایی که در هیچیک از گروه های بالا نمی گنجند و بسیار فقیر و گرسنه هستند. (علی اسماعیلی 1378)

همچنین می توان به این تقسیم بندی از کشورها اشاره کرد:

1-    کشورهایی که اقتصاد دانش بر بر آن ها حاکم است

2-    کشورهایی که اقتصاد آن ها در آستانه دانش بر شدن است

3-    کشورهایی که در حال حرکت به سوی اقتصاد دانش بر هستند

4-    کشورهایی که با اقتصاد دانش بر فاصله دارند.(قورچیان 1383)

با هرکدام از دو تقسیم بندی  فوق، وقتی به نظام های آموزشی و آموزش عالی همین کشورها نگاه می کنیم می بینیم در کشورهای دسته اول که تافــلر آن ها را در دسته کشورهای موج سوم قـــرار می دهد، نظام آموزش و پرورش آن ها نیز تولید کننده دانش است. همچنین نظام آموزش عالی این کشورها توانسته سهم قابل ملاحظه ای از تولید دانش جهان را به خود اختصاص دهد. اگر به سیستم آموزشی دسته دوم خوب بنگریم می بینیم این سیستم هم مانند نظام اقتصادی این کشورها منتاژگر است. تافلر در این باره نیز تاکید دارد کشور های استعمارگر ... در این کشورها مدارسی به شیوه کارخانه دائر کردند یا این که کاریکاتورهای نازلی از مدارس نخبگاه خودشان بوجود آوردند (تافلر 1980 ص481). نظام های آموزش و پرورش کشورهای موج دوم سعی در تربیت انسان کارخانه ای دارند. انسانی که در کارخانه فردی منظم، مرتب و بدون انگیزه خلاقیت باشد. در این مدارس قرار نیست افراد، باهوش تربیت شوند، بلکه همین اندازه که صدای زنگ شروع کار کارخانه را خوب بشناسند کافی است. اما کشورهای تک محصول که دارای شرایطی خاص هستند. این کشورها یا سابقه مستمرگی استعمار کهن را دارند، و یا بد تر از آن تحت استعمار نو می باشند. کشورهای استعمارگر همان کشورهایی که مدام نگران منافع دولت فخیمه شان در تمامی نقاط دنیا هستند به خوبی می دانند که اگر آموزش و پرورش و آموزش عالی در یک کشور تک محصول به مرحله بالندگی برسد، هرگز منافع دولتشان در آن کشورها تامین نخواهد شد. لذا این کشورها همواره باید در نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی دچار ضعف و نقصان باشند تا خود نتوانند تنها محصولات اقتصادی یا منابع خود را به ارزش افزوده برسانند. تجربه همه کشورهای نفت خیز (به جز ایالات متحده) که معمولا خود وارد کننده فراورده های نفتی اند، برزیل (بزرگ ترین تولید کننده قهوه و مقروض ترین کشور دنیا) الجزایر (بزرگ ترین تولید کننده انگور که محصولاتش تنها به فرانسه به عنوان بزرگ ترین تولید کننده شراب جهان صادر می شود) و بسیاری کشورهای دیگر این واقعیت را برای ما روشن می کند که یقینا دستی درکار است تا این کشورها به آموزش و پرورش و آموزش عالی و به دنبال آن به فناوری استفاده از محصولات خود نرسند. درباره گروه چهارم کشورها که قبل از آموزش و پرورش دغدغه سیر کردن شکم گرسنگان خود را دارند صحبتی نمی شود.

حال به نظر می رسد مطالعه نظام آموزش و پرورش هر کشور باید به مسائل مختلف آن نگاه کند و اگر قرار است کاری مانند مقایسه انجام شود و به نتیجه ای مانند الگو برداری منجر گردد بایستی همه جنبه های آن دو جامعه به خوبی شناخته شوند که در مطلب فوق سابقه استعمار یا نوع اقتصاد مورد بحث اجمالی قرار گرفت.

ما در این جا یک زنجیره از اهداف را دنبال می کنیم، اول آن که مطالعات تطبیقی را می شناسیم برای آن که بهترین روش را انتخاب نماییم. دودیگر این که بهترین روش مطالعه تطبیقی را انتخاب کنیم تا مطالعه و مقایسه ای مناسب داشته باشیم. و سوم این که در سایه مطالعات تطبیقی، نظام های آموزشی خود را با هزینه ای کمتر از تجربیات سایر کشورها ارتقا دهیم.

حال از آنجا که هدف از بررسی متد های مطالعات تطبیقی اتخاذ یک روش مناسب از میان تمامی روش ها برای مطالعه است و با توجه به مطالبی که گفته شد باید به دنبال این باشیم که از میان الگوهایی که تاکنون برای مطالعات تطبیقی نظام های آموزش و پرورش و آموزش عالی به کار گرفته شده اند، کدامیک با دیدگاهی همه جانبه به مقایسه پرداخته است؟ این انتخاب به دو دلیل برای ما حائز اهمیت است. اول آن که اگر الگوی مناسبی وجود دارد، آن را به کار بگیریم و دیگر این که اگر الگوی مناسبی تاکنون مورد استفاده قرار نگرفته است، خود آیا می توانیم الگویی را طراحی کنیم و در مطالعات خود از آن بهره بگیریم یا خیر؟

تاریخچه مطالعات تطبیقی

با نگاهی اجمالی به کتاب های موجود در زمینه مطالعات تطبیقی به خوبی روشن می شود برخلاف بسیاری از مفاهیم در علوم انسانی که به سختی درباره آن ها اتفاق نظری را در بین متفکرین می توان یافت، تاریخ تحول مطالعات تطبیقی و طبقه بندی انواع روش های آن از گذشته تا به حال در بیشتر کتاب های نوشته شده کمابیش یکسان است. دکتر علی محمدالماسی سیر تحول در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی در قرن های اخیر را به چهار دسته به شرح زیر تقسیم می کند.

1-    مرحله تکوینی : این مرحله با انتشار «اسکیس» اثر مشهور «ژولین دوپاری» آغاز می شود. عوامل اساسی در زمینه ساختار مطالعات مقایسه ای مربوط به آموزش و پرورش و اصول مرتبط با روش های آن به وجود می آید. دستاوردهای دوره مذکور اکثرا ارزش خود را تا زمان ما حفظ کرده اند.

2-    مرحله پژوهشی: از سال 1830 تا 1914 به طول انجامید و پژوهشگران در زمینه نظام های آموزشی مختلف به تحقیق پرداختند. در حقیقت گزارش های آنان پایه و مبنای اصلاحات برنامه ریزی شده سیستم های آموزش را بوجود آورد.  

3-    مرحله سیستم های تئوریک: از 1920 تا 1940 طول کشید. نمونه آثار این دوره کتاب های اشنایدر، هانس، کاندل و دیگران است.

4-    مرحله آینده نگری: بعد از جنگ جهانی دوم، مطالعات تطبیقی و مقایسه ای به سوی نوعی آینده نگری گرایش یافت. در صورتی که پژوهشگران قبل از آن دیدگاه های تاریخی را مورد نظر داشتند. (الماسی 1375 ص 43)

 سیر تحول تاریخی آموزش و پرورش تطبیقی در پنج دوره به شرح زیر مورد بررسی قرار می گیرد:

دوره اول: نقل مشاهدات سیاحان و شرح خاطرات سیاحان و جهانگردان.

دوره دوم: اقتباس و الگو قرار دادن جنبه های آموزش و پرورش کشوری به وسیله کشور دیگر

دوره سوم: دوره همکاری های فرهنگی بین کشورهای جهان برای رسیدن به خیر و سعادت جامعه

دوره چهارم: توجه به نظام آموزش و پرورش به عنوان نهادی اجتماعی که نمی تواند بدون نفوذ فرهنگی سیاسی اقتصادی جامعه اش فعالیت نماید.

دوره پنجم دوره استفاده از روش های علمی معمول در علوم اجتماعی برای آموزش و پرورش تطبیقی (آقازاده 1381)

در این قسمت گزیده ای از فرازهای مهم هریک از دوره های فوق و روش های حاکم بر هریک از دوره ها را مرور می کنیم. در این بخش سعی بر این است که این دوره ها و روش ها نیز با هم مقایسه شوند.

دوره اول: نقل مشاهدات و شرح خاطرات سیاحان و جهانگردان [1]

ابتدایی ترین مطالعات در زمینه تعلیم و تربیت مقایسه ای را می توان در آثار سفرنامه ها و گزارش های سیاحان و جهانگردان روزگاران گذشته به دست آورد. قدیمی ترین مطالعات در این زمینه را می توان در نوشته های گزنوفون یونانی که عبارتنداز تعلیم و تربیت و حقوق در ایران باستان و سیرت کورش یافت.

او در نوشته هایش به شرح در مورد تربیت جوانان ایرانی پرداخته و در مورد ارتباط تعلیم و تربیت افراد با مشاغل و شان و مقام اجتماعی آنان سخن گفته است. البته روش گزنوفون به شیوه مشاهده بوده است که از این لحاظ بسیاری به این روش او خرده گرفته اند، زیرا او با این شیوه تنها با مشاهده یکی از شهرهای بزرگ ایران به اظهار نظر پرداخته و همچنین نظر شخصی خود را نیز اعمال نموده است.

سلیمان تاجر عرب در سال 851 میلادی طی گزارشی از سفر خود به چین وضع اجتماعی مردم آن دیار را بیان می کند.

چهارصد سال پس از سفر سلیمان جهانگرد دیگر به نام مارکوپولو در سفرنامه خود درباره کین سی یکی از شهر های چین مطالبی را به رشته تحریر در آورده است.

در اواسط قرن نوزدهم ویلیام ولــز نماینده سیاسی اعزامی از طرف امریکا نیز در باره چین مطالبی را می نویسد (الماسی ص27). توجه به نوشته های این سه تن تفاوت هایی در برداشت هایشان را نشان می دهد که موجب بی اعتمادی خواننده نسبت به هرسه آن ها می شود. زیرا سلیمان جامعه چین را از دید تعلیم و تربیت، مارکوپولو از دید شرافت و ادب و ولز از زاویه فقر و تنگدستی نگاه می کند و نسبت به دو فرد دیگر دیدی بدبنانه دارد. در این میانه بررسی تطبیقی آموزش عالی نیز از نظر دور نمانده است و فردی به نام آی تی سینگ از دانشگاه نالندا در هند گزارش می دهد. وی که در قرن هفدهم به هند سفر کرده است می گوید

به حق دانشگاه نالندا یکی از بزرگترین مراکز یادگیری جهان است. دانشگاهی است با شش دانشکده و 1500 استاد و 000/10 دانشجو و یک کتابخانه بزرگ، دانشجویان علاوه بر تحصیل فلسفه بودا و گرامر به تحصیل پزشکی، حقوق، ستاره شناسی، منطق و ریاضیات می پردازند. این دانشگاه به کسانی که دارای مذهب بودا نباشند اجازه تحصیل نمی دهد مگر این که از عهده امتحانات ورودی بسیار مشکل آن بر آیند.(الماسی ص47)

 

دوره دوم؛ اقتباس و الگو قرار دادن جنبه های آموزش و پرورش کشوری به وسیله کشور دیگر

در قرن هجدهم، پطر کبیر، امپراتور روسیه سعی کرد تا امپراتوری از هم پاشیده روسیه را به صورت کشوری مترقی و توانمند همانند کشورهای اروپای غربی درآورد و بدین منظور گروهی را به هلند و انگلستان برای دست یابی به رموز موفقیت این ممالک فرستاد، پس از بازگشت این گروه و دادن گزارش، امپراتور دستور داد تا مدارس برای آموزش دریانوردی و تدریس علوم مربوط به آن در روسیه بنا گردد. وجود این مدارس عامل اصلی ترقی تجارت و صنعت این ممالک است. حتی از معلمان انگلیسی برای تدریس این مدارس دعوت نمودند.

پیروی از این سیاست تنها مختص به روسیه نبوده است، بلکه در طول قرن نوزدهم بر اساس شواهد موجود، سایر ممالک از قبیل آمریکا و ژاپن همین کار را انجام می داده اند.

در فرانسه ژولین دوپاری محققی است که برای اولین بار در این دوره به مطالعات تطبیقی دست می زند و این مطالعات را به صورت یک فرایند علمی دنبال می کند. در قسمت های بعدی به تفصیل در باره روش های مطالعه ژولین بحث خواهد شد.(فرجاد ص25)

ده سال بعد از «ژولین» یکی دیگر از محققان فرانسوی به نام «ویکتور کوزن» استاد فلسفه دانشگاه «سوربن» که بعد ها وزیر آموزش و پرورش فرانسه شد به مطالعه در مورد زندگی مردم پروس پرداخت. او مطالعاتی در زمینه امور اداری و سازمان آموزش و پرورش ، نقش والدین و حوزه های محلی در آموزش کودکان و نوجوانان، محتوای برنامه های آموزشی، تربیت، انتصاب و بالاخره حقوق معلمان پرداخت و نتایج مطالعات خود را در اختیار دولت فرانسه قرار داد که این خود راهنما و خط مشی وزارت آموزش و پرورش فرانسه در سال 1831 گشت. به قول یکی از محققان آموزش و پرورش تطبیقی به نام «نایت» قانون «گی زوت» که بر اساس آن سیستم آموزش ابتدایی فرانسه در سال 1832 قوام گرفت در  نتیجه استفاده از گزارش های «کوزن» بوده است. (آقازاده ص 51)

گزارش های کوزن علاوه بر فرانسه به زبان های دیگر نیز ترجمه شد و مورد استفاده ممالک دیگر از جمله آمریکا قرار گرفت. اغلب مطالعات در این زمینه در قرن نوزدهم به منظور اهداف ناسیونالیستی و در راستای آن بوده است. از این نظر کوزن را می توان نماینده و بانی مطالعات این دوره دانست.

در امریکا نیز برای دستیابی به الگوها و تکنیک های نوین در تدریس و شیوه تربیت معلم و مشاوران راهنمایی تعلیماتی به مطالعه و بررسی نظام تعلیم و تربیت در ممالک هلند، سوئیس و پروس پرداختند که از آن جمله می توان از «جان گریس کوم» اهل «نیوجرسی» امریکا و صاحب رساله ای در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی نام برد. (یمنی ص 68)

حاصل مطالعات طولانی او در ممالک اروپایی، رساله ایست با نام «یک سال در اروپا» که دلایل تحقیقش را در این باره در مقدمه این رساله به شرح زیر ذکر نموده است:

1-    چون امریکا قصد دارد روابط فرهنگی و تجاری خود را با اروپائیان گسترش دهد، بنابراین شناخت فرهنگ این جوامع برای نیل به هدف مفید خواهد بود.

2-    برقراری حسن تفاهم بین آمریکا و سایر کشورهای اروپایی برای حفظ منافع طرفین امری است حیاتی و برقراری روابط حسنه و پیروی از سیاست احترام متقابل بدون وجوه اشتراک اجتماعی که خالق آن دستگاه تعلیم و تربیت کشورهاست، امری است محال و نشدنی. برای داشتن دیدگاه و وجوه مشترک، چیزی جز تقلید و الگو قرار دادن سیستم آموزش و تعلیم و تربیت امکان پذیر نخواهد بود.

3-    در نهایت آشنایی با تجارب و تدابیری که اروپائیان در زمینه بهبود وضع آموزش و پرورش خود داشته اند می تواند الهام بخش دست اندرکارانی باشد که خط مشی آموزشی امریکا را تعیین می نمایند.

افراد دیگر در این دوره به مطالعات تطبیقی پرداختند که آن ها نیز پیرو سیاست های دولت مطبوع خود بودند و مطالعات خود را به دنبال ماموریت هایی که از سوی دولت کشورشان به آن ها محول می شد به انجام می رسانند. «هوراس مان» 25 سال بعد از «گریس کوم» و «ا. دی. باچ» در سال 1839 در امریکا و «جوزف کی» در حدود 1850 و پس از وی «ماتیو آرنولد» در انگلستان را می توان در این زمره جای داد. ضمن آن که از نام کسانی مانند «لئون تولستوی» روسی نیز به عنوان یکی از مخالفین مطالعات تطبیقی نمی توان گذشت.

اما اگر بخواهیم دلایل عدم اثربخشی مطالعات را تحلیل کنیم به 5 محور زیر بر می خوریم. این محورها موجب شده اند که کار مطالعات تطبیقی در آن زمان به لحاظ علمی در درجه علمی بالایی از اعتبار قرار نگیرد. این محورها به شرح زیر می باشند.

1-    کار مطالعه بدون طرح قبلی بوده و فقط آن چه در دسترس بوده است مشاهد و تفسیر می شده.

2-    مطالعات به صورت غیر سیستماتیک ارائه شده اند

3-    به علت محدودیت و ناکافی بودن منابع مورد استفاده تعمیم نتایح به دست آمده به مقیاس کلی تر امکان پذیر نبوده است.

4-    در آن زمان اصطلاحات علمی تعریف شده که در میان کشورهای مورد مقایسه معنای مشترک داشته باشند وجود نداشته است. مانند واژه «scholar» که در آلمان به فردی با تحصیلات بسیار بالا و در انگلستان به هر دانش آموز دبستانی اطلاق می شود.

5-    پژوهشگران از عومل فرهنگی و اجتماعی در ارتباط با نظام تعلیم و تربیت بحث کرده اند ولی اغلب در راه روشن کردن پیچیدگی و اشکال این روابط اقدامی نکرده اند.

 

 

دوره سوم؛ همکاری های فرهنگی میان کشورهای جهان برای رسیدن به خیر و سعادت جامعه

در این دوره دانشمندان رنگ بشردوستانه و «انترناسیونالیستی جهانی» به مطالعات و پژوهش های تطبیقی داده بودند. افکار ژولین در زمینه تاسیس یک سازمان بین المللی تعلیم و تربیت و انتشار ماهنامه کنفرانس ها، جامه عمل به خود پوشاند. «هرمان مول کن بوئر» وکیل آلمانی، مجله آموزش و پرورش را به سه زبان منتشر کرد و «انجمن بین المللی تعلیم و تربیت» را که هدف هایش جهانی و برقراری تفاهم است، بنیان نهاد. «ادوارد پیترز» در انتشار بیوگرافی سه ماهه آموزش و پرورش و تدوین اساسنامه برای دفتر بین المللی تعلیم و تربیت اقدام موثری نمود. «فرانسیس که مه نی» مجارستانی، طرح کمک به انجمن از طرف مراجع دولتی و غیر دولتی را پیشنهاد کرد.

 

دوره چهارم؛ توجه به نظام آموزش و پرورش به عنوان نهاد اجتماعی که نمی تواند بدون نفوذ فرهنگی سیاسی و اقتصادی جامعه اش فعالیت نمایند.

انتشار مقاله ای کوتاه توسط مایکل سدلر در سال 1900 فصل جدید را بر روی مطالعات آموزش و پرورش تطبیقی گشود. در این مقاله او آموزش و پرورش را زاده یک سری عوامل و نیروهای اجتماعی و تاریخی قابل تشخیص می داند. او معتقد است مطالعه و بررسی مدارس به عنوان نهاد اجتماعی بدون در نظر گرفتن نهاد های دیگر اجتماعی، امری است غیر ممکن. محققی که مدارس را بدون در نظر گرفتن نیروها و عامل موثر در آن مورد بررسی قرار دهد و به مجموعه عوامل فرهنگی و محیط اجتماعی حاکم بر جامعه توجهی نداشته باشد تحقیقش اعتبار و صحت علمی لازم را ندارد. سدلر در گزارشی به وزارت آموزش و پرورش انگلستان با عنوان «آشفتگی تعلیمات متوسطه در آلمان و جاهای دیگر» از عمل مستقیم اقتباس فرهنگی سخت انتقاد کرده و چنین می گوید.

ارزش واقعی مطالعه تطبیقی موسسات آموزشی در این نیست که امکان انتقال طرح ها، نوآوری ها و شیوه های تعلیم مرسوم در کشورها را به کشور دیگر آسان نمایند، بلکه هدف اصلی آن است که دریابیم تحت چه شرایط و اوضاع و احوالی جامعه توانسته است در اصلاح و توسعه نظام تعلیم و تربیت خود موفقیت کسب کند و کوشش بعدی باید بر این استوار باشد که شرایط و زمینه های مساعد مشابه را به منظور رسیدن به موفقیت فراهم آوریم.

دانشمندانی که در نیمه اول قرن بیستم به تحقیقات پرداختند اکثرا تحت تاثیر عقاید و افکار سدلر قرار گرفته بودند. به طور مثال ایساک کندل رومانیایی که کتاب آموزش و پرورش تطبیقی خود را سال 1933 منتشر نمود، سعی داشت اثبات کند که نظام های تعلیم و تربیت در ممالک اروپایی متاثر از نظام های سیاسی آن هاست.

 

 

دوره پنجم؛ دوره استفاده از روش های علمی و معمول در علوم اجتماعی برای آموزش و پرورش تطبیقی

دانشمندان در این دوره با اعتقاد بر این که نظام یا دستگاه آموزش و پرورش، یک نهاد اجتماعی است و برای مطالعه آن باید از همان شیوه ای که در مطالعات سایر نهاد های موجود در جامعه به کار می رود بهره گرفت، اقدام به بهره برداری از تجربه های تحقیقی معمول در علوم اجتماعی از جمله علم سیاست، جامعه شناسی و اقتصاد نمودند. بدین وسیله، مطالعات آموزش و پرورش تطبیقی وارد مرحله جدیدی شد که می توان آن را دوره «فرمالیسم» نامید. از ویژگی های مطالعات این دوره استفاده محققان از مطالعه تجربی و به کار بردن روش های آماری و در نهایت سود گرفتن از روش استقرایی در رد یا قبول فرضیه هاست.

 


روش های موردی و ابداعی تحقیق در مطالعات تطبیقی در دوره های پنجگانه

چنان که از نوشته های فوق برمی آید روش های تحقیق در دوره های مختلف سیر تحول و تکامل دانش آموزش و پرورش تطبیقی به تناسب زمان و تفکر حاکم بر مقایسه، با هم متفاوت بوده اند. در این قسمت ما نیز سعی بر آن داریم که روش های تحقیق درمقایسه های تربیتی را با توجه به دوره های مختلف توضیح دهیم و تا اندازه توانایی این روش ها را با دیدگاه تحلیلی نگاه کنیم.

در تاریخچه مطالعات تطبیقی دیدیم که در دوره اول تنها نقل قول جهانگردان و آثار به جای مانده از نوشته های ایشان را مبنای مطالعات تطبیقی می خوانند. ناگفته پیداست که نه مارکوپولو و نه سلیمان عالم تعلیم و تربیت نبوده اند اما بسیاری مطالب در نوشته های آن ها هست که گاه اشاره هایی هم در زمینه های تربیتی به عنوان یکی از مظاهر اجتماعی جوامعی که پای ایشان به آن ها رسیده بوده مورد توجه قرار گرفته است. لذا در این قسمت که روش های مقایسه آموزشی و پرورشی مورد نظر است و این روش ها جنبه علمی و هدفمندی بیشتری دارند، چندان نمی تواند مورد عنایت قرار گیرد.

اما در دوره دوم به طور موردی می توان اشاره نمود که یکی از معروف ترین مطالعات در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی در این مورد کار «مارک آنتوان ژولین دوپاری» با عنوان تدبیر و نقطه نظر های مقدماتی در آموزش و پرورش تطبیقی است. او برای جمع آوری اطلاعات از مدارس و آموزشگاه های ایتالیا، آلمان و سوئیس از پرسشنامه ای با 146 سوال استفاده کرده است. سوالات این پرسشنامه در زمینه سن مدرسه رفتن و شیوه تربیت می باشد. او معتقد بودکه ابتدا باید وسیله ای ابداع کرد که به کمک آن بتوان اطلاعات لازم را جمع آوری نمود. اگر چه او طرح حساب شده ارائه نداد ولی به لزوم داشتن طرح قبلی برای مطالعه پی برد.

ژولین سه اقدام را برای پیشبرد مطالعات آموزش و پرورش تطبیقی پیشنهاد می کند.

1-    ضرورت تشکیل هیأت بین المللی تربیت مجهز به مرکز و کارکنان ثابت که بتواند به مطالعه امور تعلیم و تربیت کشورها بپردازند.

2-    تدوین پرسشنامه برای دستیابی به آمار و اطلاعات لازم در زمینه آموزش و پرورش و اهدای آن به هیأت بین المللی برای ارائه سفارش های لازم به منظور بهبود شرایط تعلیم و تربیت و از بین بردن نارسایی ها

3-    چاپ و انتشار مجله «تعلیم و تربیت» به چندین زبان به منظور نشر اطلاعات و نو آوری های آموزش و پرورش. «ژولین» بر این باور بود که کشور های عقب افتاده می توانند با مطالعه سیستم های آموزشی ممالک پیشرفته و تقلید از الگوهای آنان نظام تعلیم و تربیت خود را بهبود بخشند.

 

 در دوره سوم نیز به فعالیت های موردیی برخورد می کنیم که ضمن آن که می توان این فعالیت ها را در دسته پژوهش های علمی و کاملا هدفمند قرار داد، اما نمی توانیم از این موارد به عنوان روش های رایج در یک برهه زمانی یاد کنیم. بنابراین قبل از آن که به تقسیم بندی و طبقه بندی های مورد اشاره در کتاب های آموزش و پرورش تطبیقی برسیم در این دوره سوم نیز به برخی مطالعات موردی اشاره می نماییم.

فانی فرد آنتریوز از تمامی دانشجویان تعلیم و تربیت در جهان در خواست کرد که به ترجمه و انتشار اطلاعات واقعی در مورد آموزش و پرورش کشورشان بپردازند. به طور کلی مطالعات و نوشته های این دوره را که تا اواخر جنگ جهانی اول از انسجام خاصی برخوردار نبوده است به چهار دوره می توان تقسیم نمود.

الف- مطالعات و تحقیقاتی که جنبه جهان شمولی داشت و بیشتر کشورهای جهان را در بر می گرفت. از تالیفات این دوره می توان از نوشته های پل مونرو نام برد که همه مطالعات خود را در کتاب دو جلدی به نام رساله ای در تعلیم و تربیت تطبیقی منتشر نموده است.

ب- گروه دوم مطالعات تطبیقی در این دوره منحصر به انتشار آمار و اطلاعات کمی جنبه های مختلف آموزش و پرورش ممالک جهان می باشد.

دفتر بین المللی تعلیم و تربیت در این مورد نقش اساسی داشته و سالنامه بین المللی تعلیم و تربیت را منتشر نموده است که حاوی آماری درباره نظام های مدرسه ای کشورهای جهان می باشد.

افراد دیگری هم به انتشار آمار پرداختند که تا تاسیس یونسکو شکل مطلوبی به خود نگرفت، آمار و اطلاعات منتشر شده به دلایلی مانند نبود نظام جمع آوری اطلاعات، تعصب های گزارش دهندگان و نبود اصطلاح شناسی تخصصی از اعتبار کافی برخودار نبودند.

ج- گروه سوم مطالعات این دوره مربوط به تحقیقات و مطالعاتی می شود که به یاری آمار و اطلاعات جمع آوری شده بوسیله سازمان های بین المللی از جمله دفتر بین المللی تعلیم و تربیت و یونسکو انجام گرفته است.

د- پس از پایان جنگ جهانی دوم کشور های فاتح که اکثرا از جمله ممالک پیشرفته بودند اعلام کردند که به منظور تامین صلح و استقرار امنیت جهانی و تفاهم بین المللی ممالک کم رشد می توانند از کمک های بی دریغ آنان از لحاظ فنی و فرهنگی برخوردار شوند که این هم در حد شعار باقی ماند. انگیزه تثبیت امنیت و صلح جهانی، ضمن این که به دامنه تحقیقات و پژوهش های تطبیقی در زمینه آموزش و پرورش افزوده شد، اسباب رشد شتابنده آموزش و پرورش و توسعه تعلیم و تربیت بین المللی را نیز فراهم آورده است.

تحقیقات در دوره چهارم را با ویژگی کار های ایساک کندل دنبال می کنیم.  ایساک کندل که به پدر دانش تعلیم و تربیت تطبیقی معروف است، معتقد است که مقایسه نظام های آموزشی به چند طریق می تواند صورت گیرد و استفاده از نوع شیوه تحقیق و مطالعه بستگی به هدف دارد. مثلا ممکن است هدف، بررسی آماری باشد که در این صورت مواردی چون: جمع کل هزینه آموزش و پرورش ، هزینه سرانه محصل، تعداد آموزشگاه ها، نسبت تعداد دانش آموزان به معلم، افت تحصیلی و .. مطرح باشد و اگر هدف از مطالعه بررسی توسعه آموزش و پرورش در رابطه با رفاه و پیشرفت جامعه باشد در این صورت شاخص هایی چون درصد بیسوادی، حجم صادرات و واردات، درآمد سرانه افراد جامعه، درصد جرایم و درجه فقر مورد نظر خواهد بود. به عقیده او مطالعات در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی هنگام امکان پذیر خواهد بود که: 

اولاً وسایل اندازه گیری و سنجش قابل اطمینان در دسترس باشد.

دوم آن که نظام هایی مورد مطالعه قرار گیرد که از نظر اهداف، تشابه کلی با هم داشته باشند.

سه دیگر آن که وسیله سنجش و اندازه گیری تنها محدود به ارزیابی یا سنجش موفقیت های تحصیلی بر اساس مواد درسی نباشد بلکه تعیین و ارزیابی صحیح و دقیق حاصل نظام تعلیم و تربیت را میسر سازد.

بالاخره قبل از توضیح روش های استاندارد الگوهای مقایسه در آموزش و پرورش تطبیقی در دوره پنجم به کارهای بردی اشاره می شود. یکی از برجسته ترین پژوهشگران این دوره «جرج زی ال بردی» لهستانی است. این دانشمند در مقاله ای با عنوان «گفتاری درباره روش های آموزش و پرورش تطبیقی» اولین وظیفه افرادی که به نحوی در تدریس یا تحقیق تعلیم و تربیت تطبیقی مشغول هستند را شناخت روش ها و گزینش شیوه ای مناسب می داند و معتقد است که پژوهش باید بر مبنای نقشه و برنامه سنجیده باشد که 4 مرحله دارد.

1-    مرحله توصیفی که در این مرحله پژوهنده باید به توصیف پدیده های به دست آمده از طریق تحقیق بپردازد. به طور خلاصه این مرحله یادداشت برداری از پدیده ها و مشاهدات برای نقادی در مرحله بعدی است.

2-     مرحله تفسیر، این مرحله شامل بررسی اطلاعاتی است که در مرحله اول پژوهشگر به توصیف آن پرداخته است. تحلیل اطلاعات باید مبتنی بر اصول و شیوه های مرسوم در علوم اجتماعی باشد.

3-     مرحله همجواری، در این مرحله اطلاعاتی که از مرحله یک و دو به دست آمده طبقه بندی می شود و کنار هم قرار می گیرند وچهارچوبی برای مرحله بعدی یعنی مقایسه تشابهات و تفاوت ها فراهم می کند. به عقیده بردی پژوهنده می تواند به فرضیه تحقیقی خود دست یابد.

4-     مرحله مقایسه ، در این مرحله مسأله تحقیق به طور دقیق و با توجه به جزئیات در زمینه تشابهات و تفاوت ها بررسی و مقایسه می شود و رد یا قبول فرضیه تحقیق در این مرحله امکان پذیر می باشد.

 

روش های استاندارد در مطالعات تطبیقی  

ضرورت وجود پایه های تئوریکی مطالعات و بررسی های مقایسه ای در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی امری روشن و بدیهی است. بعضی از مولفین به جنبه های تئوریک اهمیت بیشتری می دهند و برخی دیگر شناخت روش ها را مقدم دانسته اند. در طول سال های اخیر روش های مطالعاتی زیادی در زمینه مورد بحث ما پیشنهاد شده است. مولف کتاب «مقایسه روش ها و مسائل تربیتی» این روش ها را از جهتی در پنج گروه به شرح زیر قرار می دهد:

1-    روش های آماری

2-    روش های مطلق یا انتزاعی

3-    روش های مبتنی بر سایر نظام های مطالعاتی

4-    روش های مجاورتی

5-    روش های طبقه بندی شده

 

1- روش های آماری:

مقصود تحقیقاتی است که در آن ها از روش های آماری در حد وسیع و اساسی استفاده شده است، مانند روش های ژولین و روسلو. یکی از معایب روش های آماری پراکندگی آمارها و استفاده از آن ها به منظور های تبلیغاتی است که با پیشرفت های علمی در این روش این مشکل به تدریج کم می شود.

به هرحال با وجود نقایص مذکور در روش های آماری مشکلات آن ها حل نشدنی است و آموزش و پرورش تطبیقی ناگزیر است از آمار به شکل های مختلف و در حد امکان استفاده کند.

2- روش های انتزاعی یا مطلق

منظور از روش های مطلق در زمینه آموزش و پرورش تطبیقی عبارت است از شیوه هایی که تاکید آن ها بر مقایسه و آموزش و پرورش بوده و از هرگونه تعبیر تئوریکی دوری می جوید. مانند روش هایی که بردی و هیلکر به کار برده اند. فرانک هیلکر هم مانند بردی برای روش های مقایسه ای چهار مرحله به شرح زیر قائل است.

الف) توصیف   ب) تعبیر   ج) تطبیق یا همجواری  و د) مقایسه

توضیح درباره مراحل چهارگانه هیلکر کمابیش مانند توضیحاتی است که در باره مراحل چهارگانه بردی داده شد. لذا برای روشن شدن مفهوم به مراحل بردی مراجعه شود.

3- روش های مبتنی بر سایر نظام های مطالعاتی

در سال های اخیر روش های مقایسه ای مبتنی بر سایر نظام های مطالعاتی مانند جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی، فلسفه، مردم شناسی فرهنگی و غیره پیشنهاد شده است که در این جا تنها دو روش جامعه شناسی و روش مربوط به علوم تاریخی  را مطالعه می کنیم.

الف) روش های جامعه شناسی: هریس و سدلر در آموزش و پرورش به روش جامعه شناسی اشاره کرده اند. این دو در روش اصلاح نظام آموزشی اقتباس از فرهنگ های بیگانه را لازم می شمردند و خود را به نوعی وسیله پیش بینی با یک سری نظریه نیازمند می دانستند که به کمک آن ها بتوانند رویدادها را پیش بینی کنند.

هریس رابطه نزدیک بین جهات مختلف زندگی هر کشور و نظام آموزشی را می شناخت. وی می نویسد: تردیدی نیست که هر ملتی نوعی انضباط و نوعی موضوع و مجرای آموزش و پرورش تعبیه کرده است تا به وسیله آن فرزندان جامعه را بر پایه عادات و رسوم و مطابق با قوانین خود آموزش دهد و بپروراند. به نظر هریس مطالعه این مباحث و رابطه آن ها پایه علم آموزش و پرورش مقایسه ای را تشکیل می دهد.

سدلر به نیروهای تعیین کنند در روش آموزش و پرورش توجه می کند و مهم ترین آن ها را حکومت کلیسا، اقتصاد، خانواده، اقلیت های ملی، تاثیرات دانشگاهی، مسائل مالی، سیاسی و غیره می داند. او نیز همانند استوارت میل بر این عقیده است که اهمیت آموزش های خارج از مدرسه به مراتب بیشتر از یادگیری های داخل مدرسه است.(آقازاده ص84) به همین مناسبت در مطالعه یک نظام آموزشی نباید تنها به بررسی موسسات آموزشی و یا مطالعه روابط موجود پرداخت.

از نیمه اول قرن بیستم علاقه به ایجاد تغییرات در نظام های آموزش توجه علمای آموزش و پرورش تطبیقی را از تاکید بر پیش بینی به سوی درک تعلیم و تربیت از راه توصیف تاریخی و سنت های فرهنگی برگرداند. افرادی که این چهارچوب تعلیم و تربیت تطبیقی را رشد داده اند اسحق لئون کندل که از اشکالات مقایسه بین فرهنگ ها و انطباق فرهنگ ها آگاه بود و بخصوص نسبت به موضوع اقتباس فرهنگی حساسیت داشت، معتقد بود که: «تجربیات طرح ها، روش ها، سازمان و تمامی جنبه های تفصیلی که یک نظام آموزش و پرورش را به وجود می آورد نمی تواند بدون هیچ تغییری مورد استفاده کشور های دیگر قرار گیرد...»

این در واقع فقط جنبه غلط کاربرد آموزش و پرورش تطبیقی را تشکیل می دهد و اهمیت سازگار ساختن را به جای شبیه ساختن به خوبی تاکید می کند. تفسیر های کندل از مسائل بر اساس تاکید بر نیروهای حاکم بر نظام آموزش است. بدین معنی که نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خصوصیات یک نظام آموزشی را بوجود می آورد.

گروهی از دانشمندان در قرن اخیر بنیاد های تاریخی و اجتماعی را که نظام های گوناگون آموزش و پرورش بر آن ها استوار هستند با هدف ها و برنامه های معمول کشورها مربوط می دانستند. اهمیت نقش تحولات تاریخی و مقتضیات جغرافیایی سبب آن شد که علمای آموزش و پرورش تطبیقی در قرن اخیر از محدود کردن کار خود از جمع آوری مسائل و اطلاعات منصرف شدند و ناچار به مطالعه بنیادهای تاریخی و اجتماعی و فرهنگی همچنین نیروهای موثر در هرکشور برای ایجاد نظام های تربیتی پرداختند.

این روش جدید را می توان روش پیشگویی نامید، زیرا در این روش منظور از مطالعه تطبیقی ، تقلید و به عاریت گرفتن نظام های تربیتی نیست بلکه پیشگویی نظام های تربیتی است که در یک کشور ممکن است به وجود آید.

ب) روش تاریخی: از دو روشی که برای بیان کردن پدیده ها به کار می رود یعنی جستجو برای یافتن علل تاریخی و کوشش پراگماتیست ها به منظور پیش بینی عواقب این نتیجه به اجبار به دست می آمد که در آموزش و پرورش مقایسه ای روش اول قبل از دوم بسط و توسعه می یابد.

روش تاریخی از قرن 19 معمول شد و از هواخواهان روش تجزیه و تحلیل تاریخی می توان کندل را نام برد. او هدف عمده از کاربرد روش مقایسه ای در این قبیل مسائل را در تحلیل عللی نهفته می داند که پدیدآورنده آن ها بوده اند. این علل را باید در نیروها و نگرش هایی جستجو کرد که بر سازمان اجتماعی جامعه حکمفرماست. و نیز در اوضاع سیاسی و اقتصادی خاصی که رشد وگسترش آن را تعیین می کنند. فردریک اشنایدر نیز به شیوه ای مشابه خلق و خوی ملی، نفوذ فضای جغرافیایی ، فرهنگ، تاریخ، نفوذ خارجی و تحولات فرایند تعلیم و تربیت را بررسی می کند.

هوراس مان چنین نتیجه گیری می کند که تاریخ تعیین کننده اوضاع گوناگون و تفاوت هایی است که در کشورهای مختلف مشاهده کرده است. آینده کشتزار اقدام های ماست، ولی گذشته در حکم نور روشنی بخشی است که به کمک آن بهتر می توان در این کشتزار وارد شد.

برخی از صاحب نظران تمایل دارند که اطلاعات موجود را با استفاده از عوامل تعیین کنند و موثری که در زمینه تحولات تربیتی به دست می آید تعبیر نمایند.

هیلکر داده های مربوط به تحولات جدید آموزش فنی در کشورهای مختلف را به کمک چهار عامل متفاوت و متاثر از یکدیگر تعبیر می کند. این چهار عامل عبارت است از:

الف) سنت و دگرگونی

ب) سیاست و فرهنگ

ج) اقتصاد و فن

د) حکومت و جامعه

4- روش مجاروتی

در این روش اطلاعات جمع آوری شده که به روش مطالعات جامعه شناسی تفسیر شده اند، طبقه بندی گشته و در جدول هایی در مجاور هم قرار می گیرد تا تشابهات و تفاوت های آن ها نمایان شود و برای مرحله بعد آماده گردد.

5- روش های طبقه بندی شده

بشر به طبقه بندی مسائل علاقه مند است. و مسائل مورد مطالعه چنانچه طبقه بندی شده باشد برای فهم بشر آسانتر می شود. بنابراین برای مقایسه و درک بهتر تفاوت ها باید هریک از مسائل مورد بررسی در آموزش و پرورش جامعه مورد نظر را طبق بندی کرد تا تحلیل و نتیجه گیری آسانتر و بهتر باشد. مثلا جوامع را می توان از نظر فلسفه اجتماعی و آموزشی با دیدگاه روان شناسی ملت ها و غیره طبقه بندی کرد. (آقازاده ص 81)

 

 

روش های نو در مطالعات تطبیقی

الف) دیجیتال، الکترونیک و  فن آوری اطلاعات(I.T )؛ تمامی روش هایی که تا به این جا از آن ها صحبت شد روش هایی قدیمی اند که در زمانی قبل از ظهور شبکه های اطلاعاتی در جهان مرسوم بوده اند. امروزه به مدد فناوری اطلاعات، در شرایطی که هر مدرسه یا دانشگاهی برای خود دارای یک سایت مستقل است و هر کس در هر زمانی از شبانه روز با سرعتی باور نکردنی حتی از خانه خود می تواند به اطلاعات یک مرکز آموزشی در جای دیگری از جهان دسترسی داشته باشد، دیگر نقش سیاحانی مانند مارکوپولو به غایت کمرنگ می نماید. امروزه مطالعات تطبیقی به جای روش های باستانی و زمان بر، گذشته می تواند در کسری از ثانیه انجام گیرد. اما همانطور که امکانات روزبه روز توسعه می یابد، یقینا انتظارات هم افزون شده اند. به نظر می رسد امروز بهتر است اندیشمندان دانش آموزش و پرورش یا آموزش عالی تطبیقی بیش از آن که به فکر نحوه دریافت اطلاعات (که بسیار سهل الوصول است) باشند، سعی در یافتن یک چارچوب نظری برای مقایسه های منطقی تر داشته باشند. امروز بهتر است روشی را ابداع کنیم که مقایسه ای منطقی تر و مناسب تر را میسر سازد تا به ما این امکان را بدهد که نه با دنیای امروز بیگانه باشیم و نه مقلد کور و بی اندیشه آن شویم. اکنون نظام های آموزش و پرورش و آموزش عالی جهان به جای حفظ اطلاعات خود، حتی با اهداف تبلیغاتی سعی در نشر این اطلاعات دارند. لذا در یک مطالعه تطبیقی باید چارچوب نظری مقایسه کنندگان آنقدر قوی باشد که ضمن واقع بینی و نجات از دام تبلیغاتی نظام های دیگر امکان انتخاب درست را در حجم میلیونی اطلاعات به خوبی داشته باشند.

ب) فیلم های آموزشی که جنبه اطلاعاتی و گاه حتی تبلیغاتی دارند. این فیلم ها از سوی نظام های آموزش و پرورش و آموزش عالی تهیه می شوند و هدف آن ها اشاعه فرهنگ آن کشورها به سایر ممالک و نیز جذب نخبگان کشورهای دیگر است.

پ) گردهمایی های آموزشی بین المللی: در دنیای امروز هر لحظه گردهمایی های آموزشیی در زمینه مطالعات تطبیقی در اقصا نقاط جهان بر پا می شود که می توان با حضور در آن ها از نزدیک با بسیاری از نظام های آموزشی آشنا شد و از تجربیات کشورهای جهان به صورت رو در رو استفاده کرد. سمینارها، سمپوزیم ها، کنگره ها، کنفرانس ها، کارگاه های آموزشی همگی فضاهایی هستند برای این گونه مطالعات. حتی در صورتی که امکان حضور در این دسته از گردهمایی ها وجود نداشته باشد، نتایج آن ها در ژورنال ها و یا بصورت آن لاین در سایت های اینترنتی موجود است. این همه امکانات امروز در اختیار پژوهش گرانی است که دسترسی آسان به مارکوپولو و سلیمان ندارند و در عین حال می خواهند از تجربیات کشورهای جهان در زمینه های آموزشی و پرورشی، چه در سطوح عمومی و یا در سطح عالی استفاده کنند و دانش خود را توسعه دهند. کامپیوتر نیز این امکان را به ما می دهد که با تولید نرم افزارهای آموزشی و تعریف نقطه نظرهای خود و سپس با انتقال اطلاعاتی در حد تنها یک دی وی دی به آن برنامه هایی را طراحی کنیم که بهترین تناسب را با وضعیت کشورمان داشته باشد.

ت) ژورنال های تخصصی بین المللی؛ این ژورنال ها که گاه به صورت آن لاین(که در بند الف شرح آن داده شد) در اختیار هستند به منظور مطالعات تطبیقی تهیه می شوند و منابع مهمی برای این مطالعات به شمار می روند.

ث) سازمان های معتبر بین المللی از جمله یونسکو؛ انتشارات دوره ای این دسته سازمان ها می تواند مبنا و ابزار مهمی برای گردآوری اطلاعات تطبیقی در زمینه های آموزش عالی به عنوان یک رشته مطالعاتی جدید و آموزش و پرورش باشد.

ج) فرصت های مطالعاتی اعضای هیئت علمی و فرستادگان کشورها برای این دسته مطالعات؛ این روش می تواند اطلاعات دسته اولی را در اختیار کشورها قرار دهد. همانطور که قسمت های قبلی (مربوط به دوره دوم مطالعات) ذکر شد شوروی برای اولین بار در زمان امپراتوری پطر کبیر به این کار دست زد. اما امروزه همین روش می تواند به صورت کاملا علمی و بسیار پیشرفته تر از آن زمان انجام گیرد. شرط اصلی حسن انجام این روش تخصص فرستادگان است.

 

منابع

1-    آقازاده احمد آموزش و پرورش تطبیقی 1381 تهران سمت

2-    الماسی علی محمد آموزش و پرورش تطبیقی 1375 تهران رشد

3-    تافلر الوین موج سوم 1980ترجمه شهیندخت خوارزمی تهران فاخته

4-    علی اسماعیلی عبدالله مبانی برنامه ریزی آموزش متوسطه 1377 (جزوه درسی) واحد تهران جنوب تهران

5-    قورچیان نادرقلی 1383 مجموعه مقالات آموزش عالی و توسعه پایدار جلد اول موسسه پژوهشی و برنامه ریزی آموزش عالی، انجمن آموزش عالی ایران

6-    فرجاد محمد علی آموزش و پرورش تطبیقی 1371 تهران رشد

7-    یمنی دوزی سرخابی محمد آموزش و پرورش تطبیقی 1380 تهران سمت



[1] - این قسمت به طور مشترک از چهار کتاب آموزش و پرورش تطبیقی از زنده یاد دکتر فرجاد، دکتر الماسی، دکتر آقازاده و دکتر یمنی برداشت شده است. بیشتر قسمت ها در چهار کتاب مشترک بوده و برخی توضیحات در کتاب ها کم یا زیاد می شده است. لذا در بسیاری از موارد به ویژه در اشتراکات، از منبع دهی یک به یک خودداری شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 22:26  توسط عبدالله علی اسماعیلی  |